دوستداران وطن

کسانیکه می شنوند سخن پس پیروی می نمایند نیکو ترین آن را ایشانند آنانکه هدایت کرد

جهاني شدن در عصر حاضر

از دهه 1990 به بعد شکل گيري نظام هاي سياسي و گسترش و سهولت ارتباطات با کاربرد فناوري هاي نوين در اين عرصه، روند تشکيل به اصطلاح دهکده واحد جهاني را به گونه يي تسريع کرد که پيوستن به آن را براي ملت ها و حتي دولت ها، از انتخابي دلخواه به ضرورتي اجتناب ناپذير مبدل کرد و تئوري جهاني شدن، نقش تاثيرگذار و حتي سلطه خود را در تمامي عرصه ها و پديده هاي گوناگون و شئون متفاوت زندگي بشري به نمايش گذاشت تا آنجا که مصونيت از ابتلا به آن، حتي براي مخالفان رسمي و غيررسمي اين فرآيند نيز غيرممکن شد.

اما اين ضرورت، عموميت و جامعيت نه تنها به اين معنا نيست که نياز به بحث و بررسي، تحليل و تفسير يا به چالش کشيدن ايده هاي متفاوت، مختلف و گاه متضاد و ارائه ايده هاي جديد و مکمل را منتفي کند، بلکه لزوم آن بيش از پيش مضاعف و اجتناب ناپذير مي نمايد.

لذا متفکران و صاحب نظران متفاوت با زيرساخت هاي فکري و باورهاي مختلف، همواره به مطالعه، نقد و ارائه ايده هاي جديد در زمينه جهاني شدن در ابعاد متفاوت فلسفي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي، روابط بين الملل و غيره پرداخته اند و اين روند همچنان ادامه دارد.

اگرچه قدرت هاي سياسي و اقتصادي و حتي دولت هاي متوسط و ضعيف و بافت هاي گوناگون ملي، جغرافيايي و فرهنگي هرکدام سعي دارند نه تنها جايگاه و سهم مطلوب خود را در فرآيند جهاني شدن به دست آورند، بلکه کنترل و اداره آن را در دست گيرند. ولي قدر مشترک آن است که مردم جهان مايلند اين فرآيند به صورت يک جريان آرام و بي تنش يا لااقل کم تنش، فراگير و پويا حاصل شود. البته با توجه به عدم توازن قدرت ها، عدم انطباق فرهنگ ها و در نهايت عدم وحدت اهداف و هماهنگي برنامه هاي بين دولت ها و حتي بين ملت ها، تحقق اين خواست عمومي را اگر نگوييم غيرممکن، دست کم بعيد مي نمايد.

بديهي است در تحقق جهاني شدن، اتخاذ روش، «خطا و آزمون» نه تنها ميسر نيست بلکه امتحان برخي از مراحل آن نيز موجبات بروز ناهنجاري هاي شديد سياسي، اقتصادي و حتي نظامي را در اقصي نقاط دنيا فراهم مي آورد و فرآيندهاي تلخ و تاثيرگذاري چون کشورگشايي ها، کشتارهاي دسته جمعي، بحران هاي شديد اقتصادي و گسترش فقر مهلک را به دنبال مي آورد، لذا اين روند بايد هرچه علمي تر، اصولي تر، متقن تر و منطبق تر با واقعيت جهان هستي پيش رود و همين قدرت، جايگاه، نقش و تاثير انديشمندان، صاحب نظران و پژوهشگران را به مراتب بيش از گذشته تبيين و الزام به مطالعه شناخت کاوش و نقد نظريات موجود را مضاعف مي کند.

مقاله حاضر ارائه چارچوب مفهومي است بر اساس قدر مشترکات مفاهيم اساسي و نظريه هاي فرآيند جهاني شدن.

کليدواژه ها؛ جهاني شدن، چارچوب نظري چارچوب مفهومي

سال هاي پاياني سده بيستم همه جا صحبت از جهاني شدن، اثرات و پيامدهاي آن در جهان بود. و اکنون در حال حاضر هرچند جهان از طرفي با تحولاتي همچون ظهور و گسترش منابع جهاني ارتباطات و اطلاعات، رشد شرکت هاي چندمليتي، پيشرفت فناوري هاي نوين علمي و صنعتي و از سوي ديگر افزايش و گسترش ناامني هاي مشترک در زمينه هاي بومي، قومي، زيستي، جنسيتي و... مواجه است و لاجرم در مسير اين فرآيند قرار دارد، ليکن هنوز حتي در مورد مفاهيم اوليه جهاني شدن در ميان صاحبنظران اتفاق نظر چنداني وجود ندارد.

اين اختلاف نظر نه تنها در مفهوم و معنا و تعريف نظري آن به چشم مي خورد بلکه در رابطه با مراحل جهاني شدن، خاستگاه تاريخي جهاني شدن، ابعاد و عوامل آن نيز مشاهده مي شود.

عدم ارائه يک تعريف کارآمد از مفهوم جهاني شدن مي تواند به علل زير باشد؛

1- گستردگي موضوع؛ جهاني شدن فرآيندي است که تمامي ابعاد زندگي بشر را همزمان تحت تاثير قرار داده است. همچنين از لحاظ بعد مکاني نيز نمي توان آن را به مکان مشخصي مختص کرد. در واقع پديده يي است براي تمامي مردم جهان در هر کجاي اين کره خاکي که تمامي ابعاد زندگي را متحول کرده است.

2- مشکل نظري؛ تعريف هر پديده يي، نيازمند يک چارچوب نظري است تا با آن پديده مورد نظر مفهوم سازي شود و مفاهيم و متغيرهاي آن شناخته شوند. مسلماً پديده يي با اين وسعت و گستردگي در حوزه نظريه پردازي نمي تواند کارآمد و دقيق مطرح شود.

3- تحولات سريع و پي درپي در تمامي زمينه ها؛ جهان کنوني جهاني است که در آن هر لحظه شاهد تولد يک رخداد عظيم و جديدي هستيم که هر کدام مي توانست به تنهايي در زمان هاي نه چندان گذشته موجب تغيير و تحولات عظيمي در زندگي بشر شود، براي مثال مي توان نمونه هاي زير را بيان کرد؛

علمي - تجربي

- ارتباطات الکترونيکي؛ اينترنت، ماهواره (رشد فضاهاي فوق قلمرو)

- صنعتي شدن کلي تمامي زمينه هاي زندگي بشر

پيشرفت هاي پزشکي؛ تشخيص و درمان بيماري هاي صعب العلاج، شبيه سازي و...

اقتصادي، سياسي و فرهنگي

- گسترش ناامني هاي جهاني؛ مسائل زيست محيطي، قومي و هويتي، جنسيتي، حقوق بشر و...

- توجه به کره زمين به عنوان زيستگاه همه انسان ها

- رشد و گسترش جنبش هاي جهاني؛ فمينيست ها، سبزها، همجنس گراها و...

- رشد بنيادگرايي در سراسر جهان

- مساله تروريسم و مقابله با آن به عنوان يک معضل جهاني

- فروپاشي اتحاد جماهير شوروي؛ تغيير در صورت بندي پيشين نظام بين الملل، ايجاد چالش نظري در مباني فکري مارکسيسم

- گسترش روزافزون سرمايه داري جهاني؛ شرکت هاي چند مليتي، بازارهاي جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت بين الملل
WTO

- گسترش موسسات و نهادها و قوانين فراجهاني

تحولات فوق مشخصاً هر کدام پيامدهاي مثبت و منفي را به همراه دارد که خود به سردرگمي و پيچيدگي تعريف اين مفهوم در جهت ارائه يک چارچوب نظريه کارآمد مي افزايد.

1-مفهوم جهاني شدن

به نظر مي رسد در ميان تعاريف مختلفي که از جهاني شدن ارائه شده است، امروز اين معنا براي مفهوم جهاني شدن مورد اجماع و استناد اغلب نظريه پردازان جهاني شدن قرار گرفته است. ديويد هاروي و رونالد رابرتسون جهاني شدن را در هم فشردگي زمان و مکان تعريف کردند. طرح اين تعريف از سوي نظريه پردازان علوم اجتماعي موجب آشکار شدن هر چه بيشتر فرآيند جهاني شدن با جامعه شناسي شد. مي توان گفت جامعه شبکه يي مانوئل کاستل، تشديد روابط اجتماعي در سراسر جهان و ارتباط مکان هاي دور از هم در تعريف آنتوني گيدنز از جهاني شدن، افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابل فراتر از دولت ها و جوامع در نظريه جهاني شدن مک گرو و ديدگاه هاي افرادي چون والر اشتاين و سمير امين که فرآيند جهاني شدن را گسترش نظام سرمايه داري جهاني مي دانند، در عمق اين تعريف يافت مي شود. وجه مشترک تمامي تعاريف نظريه پردازان جهاني شدن همانا نزديکي و فشرده شدن زمان و مکان است که به صورت هاي گوناگون مطرح شده است. جهاني شدن از اين منظر بخشي از فرآيند بازسازي و بازانديشي در سياست و نظريه اجتماعي معاصر است.

2- خاستگاه و ريشه هاي تاريخي جهاني شدن

از لحاظ ريشه هاي تاريخي پيدايش اين فرآيند، هرچند گفته مي شود از زمان هاي دور در آثار و رفتار پيشينيان مي توان زمينه هاي آن را ديد ولي متفقاً بر اين باور هستند که کاربرد اين اصطلاح به صورت علمي به کتاب اول مارشال مک لوهان تحت عنوان «اکتشافات در ارتباطات» در سال 1960 برمي گردد که در آن براي اولين بار واژه «دهکده جهاني» را مطرح کرد. در واقع از آن تاريخ به بعد جهاني شدن روند رو به جلوي خود را با سرعتي شگفت آور طي کرده است. غالب نظريه پردازان در جمله پردازي هاي متفاوت، «مدرنيته» يا ظهور عصر تجدد را موجب گسترش اين فرآيند دانسته اند. هرچند نگاه به مدرنيته و پيامدهاي آن براي بشريت متفاوت بوده است، ولي به عنوان محرک و نقطه اوج جهاني شدن به شمار مي رود. مدرنيته در نگاه نظريه پردازان مارکسيسم و نئومارکسيسم موجب انباشت سرمايه، توليد جهاني سرمايه و نهايتاً گسترش سرمايه داري جهاني مي شود و جهاني شدن پروژه غربي معرفي مي شود. از منظر نظريه پردازاني چون رونالد رابرتسون، مالکوم واترز، آنتوني گيدنز و يان آرت شولت جامعه شناسي در دوران مدرن سير صعودي خود را آغاز کرده و در عصر جهاني شدن به بلوغ مي رسد. مدرنيته در روند تاريخي با گسترش علوم و فنون، رشد بازارهاي جهاني، افزايش ارتباطات و اطلاعات به گسترش جهاني شدن کمک کرده از اين رو مي توان گفت مدرنيته به گفته يورگن هابرماس پروژه ناتمامي است که هنوز راه بسياري را پيش رو دارد هرچند جهاني شدن گاه از منظر نقد افرادي چون سمير امين، گوندر فرانک و والر اشتاين راهي جز تسلط و گسترش سرمايه داري جهاني به مرکزيت ايالات متحده نيست و گاه نيز در آراي افرادي چون فوکوياما و هانتينگتون راهي جز پيروزي ليبرال دموکراسي غربي نيست ولي انديشمنداني هم در اين ميان سعي کرده اند اين روند را از معناي سلطه جويي رهايي داده و به سمت فرآيندي عقلاني هدايت کنند. از جمله اين افراد مي توان رونالد رابرتسون، علي مزروعي و ادوارد سعيد را نام برد که در نظريه نظام جهاني خود همواره دغدغه مسائلي چون دين، هويت و فرهنگ را داشته اند يا هابرماس که با طرح مفاهيمي چون کنش ارتباطي جهان زيست، جامعه ايده آل کلامي و عقلانيت ارتباطي همگون جهاني را در سايه مفاهيم و ادراک جهاني متصور مي نمايد. اگر در بدو ورود اين اصطلاح در محافل علمي دغدغه ها و مناقشات مربوط به اين فرآيند، حول محور مسائل مربوط به مرزها، دولت و حاکميت دور مي زد، در حال حاضر آنچه موضوع مناقشه و چالش است، فرهنگ، هويت، قوميت، جنسيت و مذهب است. امروزه جنبش هاي اجتماعي شکل جهاني به خود گرفته اند. مسائل زيست محيطي، بحراني است که همه انسان هاي کره خاکي را در معرض نابودي قرار داده است. جنبش هاي فمينيستي، اکولوژيست ها و سبزها تمامي مردم جهان را به ياري حل بحران هاي اجتماعي مي طلبند زيرا ديگر حل اين گونه بحران ها در نقطه يي از اين کره خاکي به تنهايي ميسر نيست. در واقع به علت وجود همين موضوعات است که تعريف جهاني شدن به عنوان فرآيند فشردگي زمان و فضا مورد قبول و استناد صاحب نظران معاصر قرار گرفته است.

3- چارچوب هاي نظري جهاني شدن

از لحاظ هستي شناسي؛ جهاني شدن در عصر حاضر تصورات مربوط به فضا و زمان را تغيير داده است. مي توان گفت جهاني شدن باعث شتاب بخشيدن به زندگي شده و تجربه پر بودن زمان را تشديد کرده است. جهان هستي به عنوان يک کل مورد نظر گرفته شد که کل انسان ها بايد نسبت به آن آگاه و مسوول باشند. انسان در عصر جهاني شدن، انساني است چندبعدي، از سويي به او بايد به عنوان يک موضوع «عام» نگريسته شود از سويي به صورت يک «موضوع» خاص مورد توجه و بررسي قرار بگيرد. انسان در اين فرآيند هم تاثيرپذير است هم تاثيرگذار. او خواه ناخواه در امواج خروشان گسترش ارتباطات و اطلاعات، علوم و فنون، دست و پا مي زند. از سوي ديگر خود نيز در به وجود آمدن و توسعه آن نقش دارد. او هم ورودي سيستم جهاني است، هم خروجي آن.

از لحاظ معرفت شناسي؛ جهاني شدن در ابتدا تقويت و گسترش عقل گرايي محض را به دنبال داشت. ولي اکنون نظريه پردازان اين مقوله با وجود ظهور مسائل و بحران هاي فوق قلمروگرايي چون مسائل زيستي و جنسيتي به سمت علوم تثبيتي/ تفسيري و اجتماعي گام برمي دارند. يان آرت شولت معتقد است گروهي از جامعه شناسان در رابطه با معرفت شناسي جهاني شدن از اصطلاح «عقل گرايي بازتابي» استفاده کرده اند يعني پيش از آنکه کاري را بدون تفکر انجام دهند، درباره آن تامل کنند. عقل گرايي بازتابي هرچند انسان محور و ابزارگرا است، اما با تفکر و تامل و داشتن تفکر خودانتقادي به وسيله عقل گرايي بازتابي است که مي توان مسائلي چون ظهور و گسترش پسامدرنيسم، گسترش ارتباطات الکترونيکي، رويارويي فرهنگ ها و ناامني هاي جهاني را توضيح و تشريح کرد. جهاني شدن نوعي دگرگوني ساختاري در اعتقاد راسخ به عقل گرايي محض (عيني - تجربي) به وجود آورده است.

از لحاظ روش شناسي؛ جهاني شدن به علت گستردگي موضوع، چندبعدي بودن آن و نهايتاً سرعت غيرقابل انکار نياز به يک روش ترکيبي و ميان رشته يي را مي طلبد. از اين رو همزمان با اينکه به متغيرهاي علمي و تجربي توجه مي شود، متغيرهاي اجتماعي بايد در نظر گرفته شود. جهاني شدن فرآيندي است که در آن بايد از روش هاي آزمون و تجربه گرفته تا تفسير و تاويل بهره جست.

سطح تحليل؛ سطح تحليل در بررسي اين فرآيند کلان ترين سطح بررسي يعني سطح نظام جهاني در نظر گرفته شده است و طيف وسيعي از بازيگران در آن جاي دارند. عرصه جهاني شدن عرصه يي است که در آن افراد، گروه ها، جنسيت ها، سازمان هاي ملي، فروملي و فراملي، قوميت ها، هويت ها، فرهنگ هاي گوناگون، نظام ها و دولت هاي قوي و ضعيف در آن ايفاي نقش مي کنند.

فرآيند جهاني شدن از دهه 1960توسط مارشال مک لوهان به صورت عيني در کتاب «اکتشافات و ارتباطات» با آوردن «واژه دهکده جهاني» مطرح شد. دهه 1980وارد محافل آکادميک شد و به سرعت در سراسر جهان گسترش يافت. در دهه 1990همراه با تحولاتي چون فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ظهور انقلاب هاي جهاني از جمله انقلاب اسلامي ايران و پيامد هاي آن در عرصه نظام بين الملل جهاني شدن به يک گفتمان مسلط مبدل شد. از آن زمان تاکنون نه تنها از بار اعتبار و گستردگي اين مفهوم کاسته نشده است، بلکه با توجه به رويدادهايي از قبيل 11سپتامبر 2001، حمله امريکا به عراق و افغانستان، جنگ 33روزه لبنان، تجاوز و حمله اخير رژيم صهيونيستي اسرائيل به غزه، بحران اقتصادي جهان و انتخابات جنجالي رياست جمهوري ايالات متحده امريکا مهر تاييدي است بر گسترش فرآيند جهاني شدن.

پيامدهاي جهاني شدن در عصر حاضر؛ به گفته يان آرت شولت جهاني شدن موجب تغيير و تداوم حکومت در تاريخ معاصر شده است. ظهور در فوق قلمروگرايي به تغييراتي در خصلت دولت کمک کرده است بدون آنکه خود دولت را به تحليل ببرد جهاني شدن موجب گسترش موضع حکومت ها شده، بدون آنکه ديوان سالاري را به عنوان چارچوب زيربناي زمامداري از ميان بردارد.

ملت ها در عصر جهاني شدن در پي هويتي هستند که قرن ها در قلمرو مرزها محبوس شده بود. در اين عصر ميان ملت هايي که در سراسر جهان پراکنده هستند، نوعي پيوند همدردي مشاهده مي شود. از اين رو ما شاهد گسترش روزافزون همبستگي هاي نژادي، جنسيتي، مذهبي، قومي و طبقاتي در ميان ملل هستيم و به دنبال اين تغييرات سازمان ها و نهادهايي پا به عرصه مي گذارند که در گذشته وجود نداشتند. اين نهادها در پي پاسخگويي و سازماندهي ملت هاي جهان وراي قلمرو هستند. از سويي جهاني شدن معاصر اساساً موجب تضعيف اعتبار عقل گرايي در ساختار اجتماعي دانش نشده، هرچند بخشي از عقل گرايي انعکاسي تر شده است. ظهور فوق قلمروگرايي موجب تقويت رشد دانش هاي ضدعقل گرايي مثل محيط زيست گرايي و پسامدرنيسم شده است.

نتيجه گيري

در نهايت جهاني شدن فرآيندي است که مسير خود را در گستره يي در کل جهان و در دل تاريخ رو به جلو مي پيمايد. مسلماً در اين مسير تمامي کشورهاي جهان از پيامد هاي مثبت و منفي آن به يک اندازه برخوردار نمي شوند. هرچند در ذات اين فرآيند هشياري، دموکراسي، عدالت، پيشرفت، همبستگي و همدردي، شفافيت گفتمان هاي فراجهاني و مطلوب و نهايتاً صلح و آرامش جهاني نهفته است ليکن در عصر حاضر عدم آگاهي ملت ها، زورمداري دولت ها و قدرت هاي بزرگ انباشت ناعادلانه ثروت و دانش در ميان کشورهاي جهان، غربت و دوري ملت ها از هويت، فرهنگ و تمدني که از آن برخاسته اند، موجب شده اين فرآيند بيش از آنکه روندي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جلوه کند، نماي سياسي به خود گرفته است. در واقع شکل سياسي اين پديده زمينه اصلي مخالفت ها و مقاومت ها را ايجاد کرده است. شکل سياسي جهاني شدن حداقل در ظاهر اين فرآيند را به سمت «جهاني شدن» سوق مي دهد يعني جهاني برخاسته از نظام ليبرال دموکراسي غربي با مرکزيت غرب.

در اين حالت به نظر مي رسد اين فرآيند فقط به دنبال تسلط يک مرکز بر ساير نقاط جهان است. در عصر گفتمان، در عصر نفي فراروايت ها و در عصري که دگرگوني هاي اساسي در هستي شناسي، معرفت شناسي و روش شناسي دانش بشري ايجاد شده است، مسلماً هيچ ملتي در هيچ نقطه يي از جهان زير بار مولفه هاي تسلط و زورمداري نخواهد رفت. در حال حاضر «جهاني شدن» يعني حضور حاشيه ها در متن، متن ها در کنار هم، کنار هم بودن در صلح و آرامش و وجود عدالت جهاني.


منابع؛----------------------------

1- رابرتسون، رونالد - جهاني شدن تئوري هاي اجتماعي و فرهنگ جهاني - ترجمه کمال پولادي - نشر ثالث - 1385

2- شولت، يان آرت- نگاهي موشکافانه به پديده جهاني شدن- ترجمه مسعود کرباسيان- انتشارات علمي و فرهنگي-1386

3- نکويي ساماني، مهدي - دين و فرآيند جهاني شدن - تبليغات اسلامي حوزه علميه قم - 1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 17:5  توسط تنویرگر  |